السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

149

تفسير الميزان ( فارسي )

و بنا بر آنچه گذشت مراد از كلمه « معيشت » هر چيزى است كه زندگى انسان را تشكيل مىدهد ، چه مال و چه جاه . و يا تنها مال است ، و غير مال را به تبع شامل مىشود هم چنان كه ذيل آيه كه مىفرمايد * ( « وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ » ) * نيز مؤيد اين احتمال است ، چون تنها شامل مال مىشود ، و غير مال را به تبع شامل مىگردد . * ( « وَلَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً ) * . . . * ( وَمَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ » ) * اين آيه و آيه بعدش اين معنا را بيان مىكند كه متاع دنيا نزد خداى سبحان قدر و منزلتى ندارد . مفسرين « 1 » گفته‌اند : مراد از امت واحده بودن مردم در اين آيه شريفه اجتماع آنان است بر سنت كفر ، مىفرمايد : اگر اين نبود كه مردم چون ببينند تمامى زينتهاى زندگى دنيا در دست كفار است ، و مؤمنين به خدا از آن به كلى تهى دست و محرومند كافر مىشدند . . . و كلمه « معارج » به معناى درجات بالا است . و معناى آيه اين است : اگر نبود اين مساله كه مردم در صورت ديدن تنعم كافران و محروميت مؤمنان بر كفر اجتماع كنند هر آينه ما براى خانه هاى هر كس كه به رحمان كفر مىورزيد سقفى از نقره درست مىكرديم ، و به درجاتى بر ديگران غلبه مىداديم . و ممكن هم هست كه مراد از « امت واحده » بودن مردم اين باشد كه همه مردم در برابر اسباب و عوامل بهره هاى زندگى يك نسبت دارند ، و در اين نسبت فرقى بين مؤمن و كافر نيست ، پس هر كس منتهاى سعى خود را در طلب رزق به كار ببندد ، و اسباب و عوامل ديگر هم كه در اختيارش هست مساعد با اين كوشش باشد ، قهرا به رزق مطلوب خود مىرسد ، چه مؤمن باشد ، چه كافر . و كسى كه آن اسباب و عوامل با سعى وى جمع نباشد ، و مساعدت نكند ، محروم مىگردد ، و رزقش تنگ مىشود ، چه مؤمن باشد و چه كافر . و معناى آيه اين است كه : اگر نبود كه ما اراده كرده‌ايم مردم در برابر اسبابى كه آنان را به زخارف دنيا مىرساند يكسان باشند ، و اختلافشان هم به خاطر ايمان و كفر نباشد ، هر آينه براى كفار سقفهايى از نقره قرار مىداديم . . . * ( « وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَسُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ وَزُخْرُفاً » ) * در اين جمله كلمه « ابوابا » و كلمه « سررا » نكره ( بدون الف و لام ) آمده ، و اين به منظور عظمت دادن بدانها است . و كلمه « زخرف » به معناى طلا و يا به معناى مطلق زينت

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 47 .